پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - جهان و چرخه معرفتى - فیاض ابراهیم

جهان و چرخه معرفتى
فیاض ابراهیم

١. جهان داراى جغرافياى معرفتى خاصى است كه اگر آن را بدست آوريم، مى‌توانيم جايگاه خود را در اين جغرافياى معرفتى پيدا كرده، و چگونگى تعامل معرفتى خود را با جهان معرفتى، سامان ببخشيم. در اين ميان آنچه به دست مى‌آيد، قدرت در مقياس جهانى است; چرا كه انديشه جهانى، پديد آورنده قدرت جهانى است.
٢. مركز توليد معناى جهان، هند است; چرا كه هند مركز تخيل جهان است و جغرافياى فرهنگى هند، تخيل‌زاست. هواى دو فصلى هند و تنوع نژادى و قومى و زبانى و مذهبى و استوايى بودن جنوب و سردسير بودن شمال و تنوعات گياهى و... تنوع خيال را رقم مى‌زند كه اين تنوع خيال، در موسيقى و هنر و ادبيات تجلى پيدا مى‌كند. كافى است انسان سفرى به هند داشته باشد تا تسلط خيال بر فرهنگ عمومى و انسان‌ها را احساس و درك كند.
٣. معناى توليد شده در حوزه خيال هندى، به دو طرف شرق و غرب صادر مى‌شود. در شرق، چين قرار دارد كه خيال هندى در آنجا به فرهنگ عقل‌گراى حس كنفوسيوس عمل‌گرا، تبديل مى‌شود. اين فرآيند در بستر زبان واژه‌گراى چينى صورت مى‌گيرد كه حالت تركيبى شديد دارد، و زمانى كه از فضاى زبان هند و اروپايى هند - كه فضايى انتزاع‌گرا است - به فضاى زبان چينى كه شى‌ءگرا است وارد مى‌شود، حالت انتزاعى خود را از دست مى‌دهد، و به فضاى ديوانى‌گراى چينى تبديل مى‌شود كه همانا معنويت هندى در فضاى فنون رزمى و فلسفى كاربردى، به معناى چينى آن است.
٤. اين فرهنگ حسى‌شده چينى، وارد فضاى ژاپن مى‌شود. زبان ژاپنى واژه‌گرا و شى‌ءگراتر از زبان چينى است و فرهنگ چينى - كه انتزاعى‌تر از فرهنگ ژاپن است - در ژاپن تبديل به مفاهيم شديدا طبيعى‌گرا مى‌شود; به‌طورى كه معنويت ژاپنى كاملا با فضاى طبيعى ممزوج مى‌شود و در درخت‌هاى گيلاس معابد و تمثال‌هاى انسانى و... تجلى پيدا مى‌كند. ديوان‌سالارى در ژاپن آنچنان بالا است كه حتى در يك خانه كوچك نيز خرج و دخل را به نوشتار در مى‌آورند. پس فرهنگ ادبى چين، در ژاپن به صورت فرهنگ طبيعت‌گراى عدد و رقم‌گرا در مى‌آيد. همبستگى خانوادگى ژاپنى نوعى خاص از اين ديوان‌سالارى ژاپنى را تشكيل مى‌دهد كه بسيار خردگرا و كوچك‌گرا است. به همين دليل در ژاپن، فيلسوف به وجود نمى‌آيد. اگر چه بررسى كوچك‌گرايانه فلسفه وجود دارد، اما اين استعداد كه البته بسيار گسترده است، صرفا براى تكنولوژى، آن هم به صورت كوچك آن است. علت اين امر را نگاه آمارى و عددگرايانه ديوان‌سالارى، مثل شمشير سامورايى مى‌توان دانست.
٥. اگر به غرب هند نگاه كنيم ايران در شمال غربى آن قرار دارد و حوزه فرهنگى - معرفتى غرب هند را تشكيل مى‌دهد. خيال هندى وقتى وارد ايران مى‌شود، به دليل وجود تعامل فرهنگ شرق و غرب در اين كشور به نظريه‌هاى فلسفى جهان‌گرا و جهان‌محور، مانند نظام فلسفى بوعلى سينا و شيخ‌اشراق و ملاصدرا تبديل مى‌شود. حوزه فرهنگ هند در ايران تا جيرفت كرمان مى‌رسد و اين شهر نقش دروازه هند را براى ايران بازى مى‌كند; همان‌طور كه حوزه فرهنگ غرب در ايران به اروميه يا دروازه غرب در ايران مى‌رسد كه از طريق ارمنستان به فرهنگ غرب وصل است; نه تركيه كه دروازه غرب‌زدگان ايران به غرب است. فرآيند نظام‌سازى فلسفى - عرفانى تا آنجا است كه نظام‌هاى ساخته‌شده، گاهى به هند بر مى‌گردد و سبب ابتهاج هندى‌ها مى‌گردد. برگشت نظام عرفانى - فلسفى مولانا جلال الدين رومى به هند، يا وجود پيروان ملاجلال الدين دوانى در هند، نمونه‌اى از نظام‌هاى فوق است.
٦. در مرحله بعد نظام‌هاى فلسفى ايران از راه ارمنستان يا از طريق جنوب، مثل حوزه شام يا خاورميانه عربى يا از طريق بوسنى در آسياى صغير و يا از طريق جنوب ايتاليا به اروپا متصل مى‌شود; هر چند قبلا از طريق اندلس به اسپانيا منتقل مى‌شد و شاهد آن ابن‌رشد است كه فلسفه ابن سينا را منتقل كرد. نظام‌هاى فلسفى ايران در آلمان، استقرار يافته و در آنجا نظام‌هاى فلسفه غربى با الگوى نظام‌هاى فلسفى ايرانى ساخته مى‌شود.
٧. ايتاليا، هند اروپا و تخيل‌ساز غرب است; به همين دليل رنسانس از ايتاليا و از تخيل شروع شد و به هنر و سپس به ادبيات و فلسفه رسيد. پس اين تخيل از ايتاليا به آلمان منتقل مى‌شود و در آنجا با توجه به نظام‌هاى فلسفى ايرانى زمينه‌ساز فلسفه آلمانى مى‌شود. زبان آلمانى كه زبان استفهامى (به معناى لغوى آن) و تفسيرى و صيرورتى است و در آن يك حالت روانى و حركتى وجود دارد (WERDEN) كه تا جمله تمام نشود، معنا فهميده نمى‌شود، مهم‌ترين ابزار سازنده فلسفه آلمانى است.
٨. فلسفه آلمانى سپس به فرانسه در غرب منتقل مى‌شود و در اين كشور كه از نژاد و زبان ايتاليايى است (با كمى انتزاع و قلانيت‌بيشتر) به ادبيات فلسفى و اصطلاحى تبديل مى‌شود. پس مكتب‌هاى آلمانى و فرانسه شرح و تفسير و ساده مى‌شوند تا به فهم ديگر فرهنگ‌ها و زبان‌ها درآيند. بنابراين اگر فرانسوى‌ها نبودند شايد هيچ ملتى به اين سادگى‌ها با فلسفه آلمانى آشنا نمى‌شد; ايرانى‌ها نيز از طريق تحصيل‌كردگان فرانسه با فلسفه آلمانى آشنا شدند.
٩. در مرحله بعدى، فلسفه آلمانى از طريق تفسير و شرح فرانسوى وارد انگليس مى‌شود و تئورى‌هاى فلسفى آن توسط انگليسى‌ها كه زبان ساده و جمع‌وجورى را دارند، به صورت تئورى‌هاى فلسفى - تجربى درمى‌آيند; چرا كه انگلستان داراى فضاى طبيعى بسيار محدودى است; به طورى كه زمين‌هاى محدود كشاورزى و محاصره دريايى و صخره‌اى ساحل‌ها و تپه‌اى بودن كشور و... (برعكس آلمان و فرانسه) اجازه انتزاعى انديشيدن را به آنها نمى‌دهد و آنها فقط مى‌توانند تجربى فكر كنند. به همين دليل، عمل‌گرا و تجربى‌گرا فكر كردن، به صورت خصلت انگليسى‌ها درآمده است. باز به همين دليل است كه انقلاب فرهنگى نخست در فرانسه رخ داد و سپس انقلاب فكرى و فلسفى در آلمان و پس از آن، انقلاب صنعتى در انگليس به وجود آمد.
١٠. اين نظريه‌هاى نيمه تجربى - فلسفى انگليس در نهايت‌به امريكا مى‌رسد و در آنجا به صورت تجربى مطلق درمى‌آيد; چرا كه امريكا آزمايشگاه تجربى اروپاست و بدون اتكا به اروپا نمى‌تواند نظريه كلان توليد كند و تنها قادر به توليد نظريه خرد و عمل‌گراست، و چون امريكا نظريه كلان خود را از اروپا مى‌گيرد و سپس آن را به تكنولوژى و فناورى تبديل مى‌كند. بدين‌رو امريكا ريزه‌خوار اروپاى با تجربه و فلسفه‌مدار است. اگر چه حاكمان امروز امريكا، اروپا را پير و خرفت مى‌خوانند، اما چون امريكايى‌ها امروز هجوم به اروپا را شروع كرده و سعى در ويرانى اروپاى فلسفى دارند، در نهايت‌سعى در نابودى خود دارند. چون اگر اروپاى فلسفى نباشد، امريكا نخواهد بود و در واقع امريكا كه مظهر بزرگ تمدن غرب است، سعى در نابودى خود و تمدن غرب دارد.
١١. تكنولوژى‌هاى امريكايى براى توليد انبوه به ژاپن و آسه آن و چين صادر مى‌شود; چرا كه فرهنگ آنها، براى توليد انبوه و خردساختن تكنولوژى گران امريكايى و ارزان كردن آن، بسيار مناسب و عالى است.
١٢. پس چرخه معرفتى جهان از ديدگاه جغرافيايى و نقش ايران در اين چرخه معرفتى، آنچنان است كه اگر دو طرف شمال و جنوب آن امنيت‌برقرار شود، مى‌تواند به بازتوليد تمدن غرب و شرق كمك كند و خود يك تمدن ميان‌فرهنگى براساس ديدگاه عرفانى انسان كامل‌گرا بنا كند و پيام محبت و صلح و دوستى و صفا را به جهان صادر كند.